ما برای آموختن و آموزش سپس آزمایش و نه آسایش بلکه آرامش به این جهان گام نهاده ایم تا عشق و

خلاقیت را در زمین ادامه دهیم . آمده ایم تا به ارتقاء و تعالی روح و عقل دست یابیم .

مسئولیت ما همانا یافتن نیمه گمشده مان میباشد . پاره هایی از وجود ما که در این جهان حضور دارند و ما با پیوستن به آنها کامل میشویم .

به یاد داریم وقتی که پدرمان - آدم - عریان و گریان از قلب آسمان به زمین پرتاب شد بار مسئولیتی شگرف بر دوش فرزندان او نهاده شد .

دلهره داریم از عظمت این امانت که بر دوش مان نهاده شد و  از اینکه آیا شایستگی آن را داریم که حامل پیام و جانشین آن لطیف عزیز شویم  بر روی زمین!

همان وقت بود که رب جلیل بر پیشانی مان نام اشرف مخلوقات را نهاد و پاره ای از دل خویش را در سینه مان نهاد و قفسی از استخوان برآن کشید!

وچکه ای از نور تفکر خویش را در بدن ما چکاند که تا آخر عمر گواه جدال عقل و دل باشیم و شاهد خنده خداوند! و هنگام رفاقت میان آن دو انسانی معتدل شویم. و سپس به اراده او آموختیم که تنهایی را رها و از درون غارها به مزارغ سرسبز سرازیز و با هم عاشقانه زیستن را تجربه کنیم و برای زیستن ، اجتماع را بنیان نهادیم .

و حال آن انسان ساده اندیش ، عریان و وحشی دیروز ، اینک موجودی شده که معنای واژگان را باتیغ تعقل از یکدیگر تمایز می دهد و سال هاست در هوا کردن موشک علم و دانش مغرور گشته و صد البته گاهی نیز خداوند را از یاد می برد.  دریغا از این همه نعمت  که خداوند بی منت به این فرزندان آدم عنایت فرموده و هیچکس قدر او را نمیداند  جز گروهی اندک!

****


اینک چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

گذشته ها را رها و آینده را در آغوش کشید و روی به گذشته کرده به خاطر لغزشهای مان کلاه را از سر برداریم یعنی پوزش و به خاطر آینده آستین بالا بزنیم یعنی تلاش و به اشک ها و لبخندها و شکست ها و موفقیت ها و مشکلات به عنوان یک آموزگار فهیم و فرزانه بنگریم که آمده اند تا در کلاس زندگی به ما بیاموزند : 

وقتی سر خط می نویسیم زندگی ، نیم نگاهی به آخر خط هم داشته باشیم که کج نرویم و یاد بگیریم که در دفتر مشق زندگی خبری ار پاک کن نیست و باید خطاهای دیگران را با پاک کن  اغماض پاک کنیم  تا پیوسته دفتر افکارمان پاکیزه بماند.

پس از هم اکنون به همه چیز و همه کس عشق بورزیم

نور بنوشیم

دوست داشته باشیم و باز هم عشق بورزیم

عشق به یک دانه شن ، به آفتاب و بیابان

به شکست ،  به پیروزی اشک بر شمع 

به تنهایی خدا ، به لبخند سجاده

به نجوای تابستان و سکوت زمستان

به رنج به بی کسی  ،

به غباری که ار بال پروانه بر پیشانی گل سرخ می نشیند.


بار الها : اگر تنها ترین تنها هستم باز توهستی آری تو که از پدر و مادر برمن مهربانتری

ای عزیز ای ماندنی تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من

ای خوب خواستنی اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفری ات می گشایم و از تو برای یارانی که دل ما را میشکنند مهربانی -برای عزیزانی که روح مرا می آزارند بخشش وبرای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم

آمین